shima khanom2000
     
 

 

 

 
۱۳۸٦/٩/۱

داستانی آموزنده


خانم جوانی در سالن انتظار فرودگاهی بزرگ منتظر اعلام برای سوار شدن به هواپیما بود..
As she would need to wait many hours, she decided to buy a book to spend her time. She also bought a packet of cookies.
باید ساعات زیادی رو برای سوار شدن به هواپیما سپری میکرد و تا پرواز هواپیما مدت زیادی مونده بود ..پس تصمیم گرفت یه کتاب بخره و با مطالعه كتاب این مدت رو بگذرونه ..اون همینطور یه پاکت شیرینی خرید...
She sat down in an armchair, in the VIP room of the airport, to rest and read in peace.
اون خانم نشست رو یه صندلی راحتی در قسمتی که مخصوص افراد مهم بود ..تا هم با خیال راحت استراحت کنه و هم کتابشو بخونه.
Beside the armchair where the packet of cookies lay, a man sat down in the next seat, opened his magazine and started reading.
کنار دستش .اون جایی که پاکت شیرینی اش بود .یه آقایی نشست روی صندلی کنارش وشروع کرد به خوندن مجله ای که با خودش آورده بود ..
When she took out the first cookie, the man took one also.
She felt irritated but said nothing. She just thought:
“What a nerve! If I was in the mood I would punch him for daring!”
وقتی خانومه اولین شیرینی رو از تو پاکت برداشت..آقاهه هم یه دونه ورداشت ..خانومه عصبانی شد ولی به روی خودش نیاورد..فقط پیش خودش فکر کرد این یارو عجب رویی داره ..اگه حال و حوصله داشتم حسابی حالشو میگرفتم
For each cookie she took, the man took one too.
This was infuriating her but she didn’t want to cause a scene.
هر یه دونه شیرینی که خانومه بر میداشت ..آقاهه هم یکی ور میداشت .
دیگه خانومه داشت راستی راستی جوش میاورد ولی نمی خواست باعث مشاجره بشه
When only one cookie remained, she thought: “ah... What this abusive man do now?”
Then, the man, taking the last cookie, divided it into half, giving her one half.
وقتی فقط یه دونه شیرینی ته پاکت مونده بود ..خانومه فکر کرد..اه . حالا این آقای پر رو و سواستفاده چی چه عکس العملی نشون میده..هان؟؟؟؟
آقاهه هم با کمال خونسردی شیرینی آخری رو ور داشت ..دو قسمت کرد و نصفشو داد خانومه ونصف دیگه شو خودش خورد..
Ah! That was too much!
She was much too angry now!
In a huff, she took her book, her things and stormed to the boarding place.
اه ..این دیگه خیلی رو میخواد...خانومه دیگه از عصبانیت کارد میزدی خونش در نمیومد.
در حالی که حسابی قاطی کرده بود ..بلند شد و کتاب و اثاثش رو برداشت وعصبانی رفت برای سوار شدن به هواپیما
When she sat down in her seat, inside the plane, she looked into her purse to take her eyeglasses, and, to her surprise, her packet of cookies was there, untouched, unopened!
وقتی نشست سر جای خودش تو هواپیما ..یه نگاهی توی کیفش کرد تا عینکش رو بر داره..که یک دفعه غافلگیر شد..چرا؟ برای این که دید که پاکت شیرینی که خریده بود توی کیفش هست .<<.دست نخورده و باز نشده>>
She felt so ashamed!! She realized that she was wrong...
She had forgotten that her cookies were kept in her purse
فهمید که اشتباه کرده و از خودش شرمنده شد.اون یادش رفته بود که پاکت شیرینی رو وقتی خریده بود تو کیفش گذاشته بود.
The man had divided his cookies with her, without feeling angered or bitter.
اون آقا بدون ناراحتی و اوقات تلخی شیرینی هاشو با او تقسیم کرده بود
...while she had been very angry, thinking that she was dividing her cookies with him.
And now there was no chance to explain herself...nor to apologize.”
در زمانی که اون عصبانی بود و فکر میکرد که در واقع اون آقاهه است که داره شیرینی هاشو میخوره
و حالا حتی فرصتی نه تنها برای توجیه کار خودش بلکه برای عذر خواهی از اون آقا رو نداره
There are 4 things that you cannot recover
چهار چیز هست که غیر قابل جبران و برگشت ناپذیر هست .
The stone... ...after the throw!
سنگ بعد از این که پرتاب شد
The word... palavra... ...after it’s said!
دشنام .. بعد از این که گفته شد..
The occasion.... after the loss!
موقعیت .... بعد از این که از دست رفت
and...The time.....after it’s gone!
و زمان... بعد از این که گذشت و سپری شد

 
  لینک دائم


 

 

 
۱۳۸٦/۸/۱۳

سلام

الان برادرم علی زنگ زد وگفت که دکترا احتمالا از امشب هادی رو دياليز ميکنند.

فعلادرحال مشورت هستند

ازتون خواهش ميکنم اگه ميايين اينجا واينو ميخونين دعا کنيد هادی من کارش به دياليز نکشه

دعا کنيد خدا همه ی مريضا رو شفا بده هادی منم همينطور

التماس دعا

 
  لینک دائم


 

 

 
۱۳۸٦/۸/۱٠

عشق امانت با ارزشي ست که هر کسي تو قلبش ميزاره براي همينه که هر وقت بخواي عشقت رو از کسي پس بگيري بايد قلبشو بشکوني

سعي كن تنها باشي: زيرا تنها بدنيا آمده اي و تنها از دنيا خواهي رفت. بگذار عظمت عشق را درك نكني: زيرا آنقدر عظيم است كه تو را نابود خواهد كرد. بگذار خانه ي عشقت خالي از وجود باشد: زيرا اگر عشقي در آن منزل كند به ويرانه هاي آن هم رحم نخواهد كرد. اما اگر عاشق شدي: سعي كن تنها يك نفر را دوست داشته باشي

دخترها مثل سيب هاي روي درخت هستند. بهترين هايشان در بالاترين نقطه درخت قرار دارند. پسرها نمي خواهند به بهترين ها برسند چون مي ترسند سقوط کنند و زخمي بشوند، بنابراين به سيب هاي پوسيده روي زمين که خوب نيستند اما به دست آوردنشان آسان است، اکتفا مي کنند. سيب هاي بالاي درخت فکر مي کنند مشکل ازآنهاست درحالي که آنها فوق العاده اند. آنها فقط بايد منتظر آمدن پسري بمانند که آن قدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالا بيايد

مردها موجودات عجيبي هستند. چون قوي‏ترند زودتر خسته مي‏شوند، چون شجاع‏ترند بيشتر حماقت مي‏کنند و چون بي‏احساس‏ترند بيشتر دل مي‏بندند. اين قانون طبيعت است بر اثر کمبود عاطفه ازدواج مي کنند، بر اثر کمبود حوصله طلاق مي دهند و بر اثر کمبود حافظه دوباره ازدواج مي کنند

دست عشق از دامن دل دور باد!
می توان آیا به دل دستور داد؟
می توان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟
موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟
آنکه دستور زبان عشق را
بی گذاره در نهاد ما نهاد
خوب می دانست تیغ تیز را
در کف مستی نمی بایست داد

(مرحوم قيصرامين پور-يادش گرامی)

باتشکر از دوست عزيزی که اينو برام فرستادند

 
  لینک دائم


 

 

 
۱۳۸٦/٧/٩

هرگز برای دوست داشتن پایانی نیست


من خدای آسمان را- کهکشان را دوست دارم

من پل رنگین کمان را - آفتاب مهربان رادوست دارم

ابرهای پر ز باران- کوهساران- ماهتاب و لاله زاران

من تمام مردم خوب جهان را دوست دارم

عاشقان ناتوان را- عشق های بی امان را- من تمام

شاپرکهای جهان را دوست دارم

دوستی های نهان را- خنده های ناگهان را- بوسه های

صادق و سرشارمان را- من تمام درد های تلخ و شیرین

جهان را دوست دارم

مادران را - آرزوهای عزیز و خو بشان را- قلبهای

پاکشان را-اشکهای نابشان را- دستهای گرمشان را

حرفهای از صمیم قلبشان را- شوروشوق چشمشان را

من تمام ساکنان قلبهای عاشقان را دوست دارم

من دروغ بچگان را- شیطنتهای همیشه بکرشان را

رازشان را- پاکی احساسشان را- خنده های شادشان را

بادبادکهای قشنگ و نازشان را- دستهای کوچک و

پربارشان را- هر نگاه خالی از نیرنگشان را- اعتماد

خالی از تردیدشان را- من تمام شیطنتهای جهان را

دوست دارم

سایه های کاج های مهربان را- بید مجنون ها و برگ

نازشان را- سروها و قامت رعنایشان را- نخلها و ارتفاع

نابشان را- تاکها و مستی انگورشان را- سر کشی های

شراب و ... راستی من تمام درختان انگور جهان را

دوست دارم

نازهای معشوقان زمان را- دل شکستنهای بی منظورشان

را- بوسه های گرمشان را- قهرهای تلخشان را- آشتیهای

زود هنگامشان را- عشقهای آتشین و پر رنگشان را

قلبهای بی تاب و تنگشان را- آشنایی های پرلبخند شان

را و خداحافظی های پر اشکشان را- گریه های شوقشان

را- ضربه های قلبشان را- حرفهای بی حد و مرزشان

را- من تمام عشق های جاودان را دوست دارم

لیلی و مجنونمان را- خسرو و شیرینمان را- کوه کن

فرهادمان را....یادم آ مد من خدا را وخودم را وجهان را

دوست دارم

دوست دارم

دوست دارم

می پرستم.....

باتشکر از دوست عزيزی که اينو برام فرستاده بودند

دراين شبها همديگرو از دعای خير فراموش نکنيم.

 

 
  لینک دائم


 

 

 
۱۳۸٦/٧/٦

آرتور آشی Arthur Ashe

 قهرمان افسانه ای تنیس ویمبلدون به خاطر خون آلوده ای که در جریان یک عمل جراحی در سال 1983 دریافت کرد به بیماری ایدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد. او از سراسر دنیا نامه هایی از طرفدارانش دریافت کرد. یکی از طرفدارانش نوشته بود که:" چرا خدا تو را برای چنین بیماری دردناکی انتخاب کرد ؟" آرتور در جوابش نوشت: "در دنیا 50 میلیون کودک بازی تنیس را آغاز می کنند. 50 میلیون نفر یاد می گیرند که چگونه تنیس بازی کنند. 500 هزار نفر تنیس را در سطح حرفه ای یاد می گیرند. 50 هزار نفر پا به مسابقات می گذارند. 5 هزار نفر سرشناس می شوند. 50 نفر به مسابقات ویمبلدون راه پیدا میکنند. چهار نفر به نیمه نهایی می رسند و دو نفر به فینال و آن هنگام که جام قهرمانی را روی دستانم گرفته بودم هرگز نگفتم خدایا چرا من؟

 

و امروز هم که از این بیماری رنج میکشم نیز نمیگویم خدایا چرا من؟

 
  لینک دائم


 

 

 
۱۳۸٦/٥/۱٦

سلام عزيزترينم

صبح خودت وعروسکات بخيروشادی

ديشب شام يه کم برنج ومرغ داشتم که مامان بهم داده بودن

اولين لقمه رو که گذاشتم دهنم وجويدم اشک به پهنای صورتم سرازير شد

فکرکنم يه اپسيلون نمک هم نداشت

با فکر به هادی واشک که ميريختم انگار دور از جونت زهرمار خوردم

وقتی فکرکردم بچه ام چه غذای بدمزه ای رو بايد بخوره کلی غصه ام گرفت.

درسته اگه کمی خودش به فکرخودش بودورعايت کرده بودواون آزمايشگاه لعنتی اينور سال اشتباه نکرده بود شايد اوضاع اين شکلی وخيم نميشدولی هرچی که هست ونيست هادی من بايد مدتها وشايد تاآخر عمر غذاهای بيمزه ای مثل غذای ديشب بخوره

الان دوماه لب به گوشت نزده

پريروز که اونجا بودم مامان کرفس درست کرده بودند بامرغ

زهرا اينا هم اونجا بودن

مامان داشت شام ميکشيدهادی اومدغذا رو ديد وگفت:مامان کاشکی امشب با گوشت میپختی خيلی وقته گوشت نخورديم

مامان روشو کرد اونور که هادی اشکاشو نبينه ومن دستشو نيشگون گرفتم و دستی به سرش زدم وگفتم حالا خيلی فرصت داری برای گوشت خوردن عزيز

انشائ الله بهتر که بشی ميتونی هفته ای يه بار يه کم گوشت بخوری.توفقط حواست بخودت باشه و زودتر برای سوند اقدام کن؛انشائ الله بقيه اش درست ميشه.

خلاصه اينکه خيلی سخته آدم عزيزترين موجود زندگيشو اينطور ببينه و...

ديشب بعد از شام چون خيلی کلافه بودم وگريه هم کرده بودم و...گفتم برم يه دوش بگيرم

اونقدر حواسم پرت بود که رفتم زير آب داغ داغ و قسمتهايی از بدنم سوخت.حسابی قرمز شده بود

وقتی اومدم بيرون کمی مداوا کردم والان بهترم بشکر توی عزيز.

بازم شکرت خدای عزيزم بازم شکرت

بگذريم

بايد اشکهامو پاک کنم

ايمان دارم که حالش خوب ميشه و اين روزهای سخت بزودی تموم ميشه وتوی عزيز با عشق ومحبتی که به تک تک ما داری اوضاع رو به بهترين شکل روبراه ميکنی

ميبوسمت

 
  لینک دائم


 

 

 
۱۳۸٦/٥/۱٥

آدمي فقط در يك صورت حق دارد به ديگري از بالا نگاه كند و آن هنگاميست كه بخواهد دست ديگري كه بر زمين افتاده بگيرد تا اورا بلند كند (گابريل گارسيا ماركز)

اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي!

 اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند!

اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست!

اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد!

لطفا مداد باشيد : 1 . مي تواني كارهاي بزرگي كني ، اما نبايد هرگز فراموش كني دستي وجود دارد كه هر حركت تو را هدايت مي كند . اسم اين دست خداست ، او بايد تو را هميشه در مسير اراده اش حركت دهد. 2 . گاهي بايد از ان چه مي نويسي دست بكشي و از مداد تراش استفاده كني . اين باعث مي شود مداد كمي رنج بكشد . اما اخر كار ، نوكش تيزتر مي شود . پس بدان كه بايد رنج هايي را تحمل كني ، چرا كه اين رنج باعث مي شود انسان بهتري شوي

۳ .مداد هميشه اجازه مي دهد براي پاك كردن يك اشتباه ، از پاك كن استفاده كنيم . بدان كه تصحيح يك كار خطا ، كار بدي نيست ، در واقع براي اين كه خودت را در مسير درست نگه داري مهم است . 4 . چوب يا شكل خارجي مداد مهم نيست ، ذغالي اهمييت دارد كه داخل چوب است. پس هميشه مراقب باش درونت چه خبر است . 5 . و سرانجام : مداد هميشه اثري از خود به جا مي گذارد . بدان هر كار در زندگي ات مي كني ، ردي به جا مي گذارد و سعي كن نسبت به هر كاري مي كني ، هوشيار باشي و بداني چه مي كني ؟

سه چيز است كه بنده را به رضوان خدا مي رساند : 1 - زيادي استغفار ، 2 - نرمخويي ، 3 - صدقه بسيار دادن.امام جواد(ع)

خوشبخت كسي است كه راه قدر داني خدمت ديگران را بلد است و شادي ديگرانرا به قدر شادي خود حس ميكند.(گوته)

به خودتان باز مي گردد شخصيت ديگران را بالا ببريد ، با اين شيوه شخصيت خودتان بالا مي رود . براي مردم ارزش قائل شويد ، با اين كار ارزش خودتان افزوده خواهد شد . وقتي را براي تعليم ديگران صرف كنيد ، خودتان هم چيزهاي جديدي را خواهيد آموخت . كار ديگران را مورد تشويق قرار دهيد ، خودتان مورد تحسين قرار مي گيريد . به ديگران عشق بورزيد ، اين عشق به شما باز مي گردد . اگر ديگراني را كه پيرامون شما هستند به كار دلگرم كنيد ، خودتان بيشتر دلگرم ميشويد

ترا در آب بايد ديد و معناي تو را در واژه هاي ناب

 جهان تار است در چشمي كه غافل باشد از چشمت

 نگاهت را مگير ازمن

خواص طبيعت آدمى اينست كه عاقلانه فكر مى كند اما پوچ و بى معنا رفتار مى كند «آناتول فرانس

براي زندگي كردن ..... . بسيار كم فرصت داريم اما براي روزي كه خواهيم رفت از اين جا تا ابديت . قدر ثانيه هاي اندك زندگي ات را بدان شايد آن دنيا آن گونه كه فكر مي كني نباشد !!!

ميگويند : وقتي با مساله اي در زندگي روبرو شديد، هرچقدر هم كه آن مساله بزرگ باشد ،به خاطر بياوريد، مسائل و مشكلات ، كاغذ كادوي هديه اي است كه خداوند برايتان فرستاده است. هرچقدر اين مشكلات بزرگتر باشد ، نشانه اين است كه هديه بزرگتري بعد از باز كردن كاغذ كادو در انتظار شماست

هيچ اشتباهي بزرگتر از اين نيست كه كاري را انجام ندهيم به دليل آنكه نتيجه اش كوچك است. Edmund . Bur

 

 
  لینک دائم


 

 

 
۱۳۸٦/٤/٢۳

طالع روزانه (مربوط به خودم):گرچه مجبور شده ای كه تنهایی این راه را تا آخر بروی اما نگران نباش چون در پایان كسی را پیدا می كنی كه از مدتها پیش در انتظارش بودی . فراموش نكن كه اگر تنهاترین باشیم خدا در كنار ما خواهد بود.

خوابم نميبرد يه سر به سايت زدم و ديدم طالعم رو اينطور نوشته.

دقيقا امشب داشتيم با ک راجع به همين موضوع صحبت ميکرديم واين برام جالب بود.

 

روزهای بسيار سختی رو بخاطر هادی عزيزم وشدت بيماريش همگی داريم پشت سر ميگذاريم

روزهايی که تداعی گر روزهای تلخ سالهای قبل

ومن مطمئن هستم که توی عزيز ماروتنها نميگذاری

وهميشه مراقبمون هستی

ومطمئنم که همه چيزبه خيروخوبی ختم ميشه

راجع به زندگيم و آينده هم خيالم راحته چون ميدونم چی ميخوام و از کی ميخوام

 

ميبوسمت

شيمای هميشگی تو

به اميدروزهای خوش آينده که سلامتی هادی عزيزم بهش برگرده و دکترا بگن که معجزه شده وهادی برای هميشهههههههههههه ميتونه مثل همه ی آدمهای عادی وهم سن وسالهاش زندگی کنه(انشا ئ الله)

به اميد سلامتی همه ی بيماران

به اميد خوشبختی همه ی جوونها

به اميدسلامتی همه ی پدرومادرها

 



 
  لینک دائم


 

ديگه اونو نميخواد

 
۱۳۸٦/٤/۱٥


 

پشت میز کارش نشسته بود

دستشو زده بود زیر چونه ش وغرق در افکارش بود

 

یه روزی که دیگه تو زندگی هم نبودیم

حتی همین یه ذره خبر هم از همدیگه نداشتیم

یه روزی که آدمای دیگه ای رو توقلبامون جایگزین هم کرده بودیم

 

حتی وقتی بچه های قدونیم قدمون کنارمون وول میخورند

حتی وقتی صدای همسرامون ازآشپزخونه یا اطاق کارشون بگوشمون میرسه

 

لحظات زیادی به یه گوشه خیره میشیم

وخاطرات خوبی رو که باهم داشتیم مرور میکنیم

روزای زیادی که باهم خندیدیم

باهم دردودل کردیم

باهم سکوت کردیم و به چشمای هم خیره شدیم

باهم به فرداها فکرکردیم ونقشه کشیدیم

باهم بحث کردیم

گریه کردیم

و

بالاخره یه روزی

بی هم تصمیم گرفتیم

از هم جدا شیم

اونروزای نه خیلی دوری که به اینا فکرمیکنیم

آهی از ته دل میکشیم و

اشکی که به چشمامون اومده

یواشکی پاک میکنیم

وحسرت میخوریم که

چرا

چرا اونهمه عشق رو

به بهایی نه اصلا زیاد

ونه اصلا قابل مقایسه

فروختیم

اونروز دیگه برای اشک ریختن

برای حسرت خوردن

برای برگشتن

خیلی دیره

 

تو صندلیش تکونی خوردوباخودش فکرکرد

چرا امروز نباید برای نرسیدن به اون فردا

هیچکدوممون قدمی برداریم؟

دستش رو به سمت گوشی تلفن دراز کرد

گوشی رو برداشت

اما دوباره اونو به سر جاش گذاشت

چرا که بیاد آورد

همه چیز تموم شده

وحالا اون کنار یه نفره دیگه نشسته

وبیاد آورد

دیگه حرفهای عاشقونه ی اون

که هرروز براش مینویسه ومیفرسته

براش باور کردنی نیست

وبیاد آورد

دیگه اونو نمیخواد

 
  لینک دائم


 

 

 
۱۳۸٦/۳/۱۱

شکسپير:

غمگينترين و بدترين لحظات زندگی آدم توسط همون کسی ساخته ميشه که شيرينترين وبيادموندنی ترين لحظات رو برات ساخته.

 
  لینک دائم





وبلاگ فارسی
اخبار ایران

feed